تو را خواهم...


ماییم و نوای بی نوایی / بسم الله اگر رقیب مایی


شهد را از لانه ی زنبور سرقت می کنند
عطر و بو را از گل و آواز را از بلبلان
نغمه را از تنبک و سنتور سرقت می کنند
احتیاجی نیست از دیوار و در بالا روند
سارقان با کنترل از راه دور سرقت می کنند
لقمه را از گشنه ها و جرعه را از تشنه ها
دانه را هم از دهانه مور سرقت می کنند
روز روشن زنده ها را از میان کوچه ها
مرده را هم نصفه شب از گور سرقت می کنند
جای آنکه سکه ای در کاسه ی کوری نهند
کاسه را هم از گدای کور سرقت می کنند
عده ای با جمله های عاشقانه...
عده ای با صلاح و تیغه ی ساطور سرقت می کنند
نیست چون تفریح و بازی توی این شهر برزگ
عده ای تنها به این منظور سرقت می کنند
خواستم دنبال ماموری روم دیدم ولی
عده ای در پوشش مامور سرقت می کنند
شاعر: نمی دونم اگه می دونید بنویسید
یادته یک روز به من گفتی :((هروقت خواستی گریه کنی
برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده))
گفتم:((اگر بارون نیومد چی؟))
گفتی:((اگر چشمای قشنگ تو بباره ،آسمون هم حتما گریش می گیره...))
گفتم: ((یه خواهش دارم
وقتی آسمون چشمام خواست بباره، تنهام نذار))
گفتی: ((چشم))
حالا امروز من دارم گریه می کنم،اما آسمون نمی باره...
تو هم اون دور ایستادی و داری به من میخندی...
